درک مفهوم قدرت نسبی


آشنایی با اصول مدیریت سرمایه

با توجه به رشد چشم‌گیر شاخص‌های بازار سهام طی سالیان اخیر، صاحبان سرمایه‌های خرد و کلان از اقشار مختلف و با هر میزان تخصص مالی، وارد بازار سرمایه شده‌اند. هرچند گزینه‌های مطمئن‌تری نظیر صندوق‌های سرمایه‌گذاری هم وجود دارند اما، بسیاری از افراد به دلایل مختلف ترجیح می‌دهند که خودشان مستقیماً در بازار به خرید و فروش سهام بپردازند.

به منظور سرمایه‌گذاری آگاهانه، باید پیش از ورود به بازار آموزش دیده و ارکان اصلی فرآیند معامله‌گری یعنی تحلیل، روانشناسی و مدیریت سرمایه را به خوبی فرا بگیرید. یادگیری این مفاهیم، از طریق آموزش‌های تئوری و تجربه معامله‌گری در بازار بورس، حاصل می‌شود. در این میان، بخش مدیریت سرمایه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا، مستقیماً با بقای افراد در بازار مرتبط بوده و به گونه‌ای می‌توان آن را ضامن حفظ و رشد سرمایه معامله‌گران دانست. برای پیاده سازی قوانین مدیریت سرمایه در بازار بورس، عملکرد سیستماتیک و تفکر منطقی فرد الزامی است. قطعاً معامله‌گری که این مفهوم را به خوبی درک نموده و اجرایی کند، از آرامش روحی بیشتری حین داد و ستد برخوردار است زیرا، با درنظر گرفتن تمام ریسک‌های ممکن اقدام به سرمایه‌گذاری می‌نماید و همین موضوع یکی از سنگ بناهای اصلی موفقیت در بازار مالی است.

مدیریت سرمایه چیست

مدیریت سرمایه چیست؟

اگر بخواهیم یک تعریف جامع و کلی ارائه کنیم، دانش و مهارت سرمایه‌گذاری با ریسک حداقل در راستای کسب بازدهی حداکثر را مدیریت سرمایه می‌نامند. هدف اصلی مدیریت سرمایه در وهله اول، کنترل ریسک و حفظ دارایی است. از این جهت در برخی از منابع آموزشی، مدیریت سرمایه به همان مدیریت ریسک نیز تعبیر می‌شود. به بیان ساده‌تر، مفهوم مدیریت سرمایه این است که برای بدست آوردن بازدهی مورد انتظار خود باید مقدار ریسک مشخصی متقبل شوید؛ طبق اصول حرفه‌ای معامله‌گری و به منظور جلوگیری از وقوع ضررهای سنگین و غیر قابل تحمل، باید پیش از ورود به موقعیت معاملاتی مقادیر این بازده و ریسک معلوم و به گونه‌ای متعادل شده باشند که در مقابل انتظار برای کسب سودی معقول، ضرر کمی پیش روی شما باشد.

اعمال صحیح قوانین مدیریت ریسک در فرآیند معاملات، می‌تواند در راستای کاهش ضرر و زیان تأثیر به ‌سزایی داشته باشد. ترکیب یک استراتژی معاملاتی کارا و مدیریت سرمایه، ضمن پیش‌گیری از وقوع ضررهای سنگین و غیر منتظره، به مرور زمان منجر به رشد سرمایه شما خواهد شد. اعمال مدیریت ریسک در معاملات سهام و سایر ابزارهای مالی، تابع قوانین واحد و مشخصی نیست و از یک فرد تا دیگری متفاوت است. در واقع جزئیات و نحوه اعمال مدیریت سرمایه، تا حد زیادی به دیدگاه سرمایه‌گذاری، اهداف مالی، طرز تفکر و روحیات شخص بستگی دارد. بر اساس چنین معیارهایی، رویکرد سرمایه‌گذاران در قبال ریسک را تشخیص داده و آن‌ها را در دو دسته کلی ریسک‌گریز و ریسک‌پذیر تقسیم می‌کنند.

در نتیجه معامله‌گران باید از قواعد مدیریت ریسکی استفاده کنند که متناسب با شخصیت سرمایه‌گذاری آن‌ها باشد و در این زمینه نمی‌توان برای همگان نسخه‌ای واحد تجویز نمود. بطور مثال؛ میزان پذیرش ریسک معامله‌گران کوتاه مدتی در هر موقعیت معاملاتی نسبت به افرادی که دیدگاه بلند مدت دارند، کاملاً متفاوت است.

بسیاری از افراد، با رویای یک شبه ثروتمند شدن وارد بازار سهام شده و انتظار دارند ظرف مدت کوتاهی، سرمایه خود را چند برابر کنند! چنین سرمایه‌گذارانی را حتی نمی‌توان شدیداً ریسک پذیر نامید زیرا، مفهوم ریسک اصلاً برای آن‌ها تعریف نشده است و در محاسبات ذهنی خود صرفاً به سود می‌اندیشند. چنین شخصی حتی ممکن است مدتی معاملات سوددهی را نیز تجربه کند اما، در نهایت به دلیل عدم رعایت مدیریت سرمایه و پذیرش بدون محدودیت ریسک، سرمایه خود را به نابودی می‌کشاند. به راستی می‌توان ادعا نمود؛ یکی از اصلی ترین وجوه تمایز معامله‌گران موفق با سایرین، رعایت اصول مدیریت سرمایه است.

امروزه برای مدیریت ریسک روش‌های مختلفی وجود دارد. شیوه‌های کلاسیک بیشتر بر محاسبات ساده متمرکز بوده و مدل‌های جدید نظیر روش پروفسور بالسارا، غالباً بر اساس جداول و فرمول‌های پیچیده ریاضی بنا شده‌اند. همگی این روش‌ها مبتنی بر ارزیابی ریسک موقعیت‌های معاملاتی بصورت انفرادی و در نهایت تعیین چهارچوب‌های مشخص برای محدوده ریسک پذیری معامله‌گران می‌باشند.

مدیریت سرمایه

ارکان اصلی مدیریت سرمایه در بازار سهام

هرچند برای مدیریت سرمایه روش و فرمول مشخصی وجود ندارد اما برای تدوین قوانین مدیریت ریسک و ارزیابی دقیق موقعیت‌های معاملاتی در بازار، شاخص‌های مرسومی وجود دارند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • ریسک
  • بازده
  • حجم معاملات
  • نسبت بازده به ریسک
  • نسبت افت سرمایه

به منظور انجام معاملاتی اصولی و موفقیت آمیز، موارد اول تا چهارم را باید برای هر موقعیت معاملاتی و الزاماً پیش از ورود، بررسی نموده و در مورد آن‌ها تصمیم‌‌گیری کنیم. در واقع پس از مشخص نمودن این موارد مشاهده می‌کنیم که نقاط خروج و حداکثر سود و زیان مورد انتظار از موقعیت معاملاتی مذکور، با دقت معین می‌شوند. به وضوح می‌بینیم که مدیریت سرمایه در راستای موفقیت هر استراتژی معاملاتی نقش کاملاً حیاتی ایفا می‌نماید که چشم‌ پوشی از آن نتیجه‌ای جز شکست در پی نخواهد داشت. حال پس از شرح مفهوم و اهمیت مدیریت سرمایه در بازارهای مالی و ذکر ارکان اصلی آن به بیان برخی از قواعد مرسوم و توصیه‌های رایج در این زمینه می‌پردازیم؛

  • پیش از ورود به معامله، باید ریسک و بازده مورد انتظار از آن را تعیین کنید.
  • محاسبات مقادیر ریسک و بازده، تابع مستقیمی از نقاط خروج احتمالی و حجم معاملات می‌باشد.
  • طبق اصول سرمایه‌گذاری و توصیه بزرگان بازار، حداکثر مقدار ریسک در هر موقعیت معاملاتی، نباید از ۳ درصد بیشتر شود!
  • حداقل مقدار مجاز نسبت بازده به ریسک، برابر ۱ می‌باشد و در غیر این صورت، ورود به معامله خطای بزرگی است.
  • در صورت نیاز به داشتن چندین موقعیت معاملاتی باز به صورت هم‌زمان، باید حداکثر ریسک قابل تحمل را بین این معاملات تقسیم نمود.
  • زمانی که به بازدهی نجومی معاملات اعتباری و اهرمی می‌اندیشید، ریسک سنگین و چند برابری آن‌ها را نیز مد نظر داشته باشید!
  • آستانه تحمل افت سرمایه حساب معاملاتی خود را به طور دقیق مشخص نموده و زمانی که به دلیل چندین معامله زیان‌ده میزان افت سرمایه شما به محدوده خطر رسید، بدون تعلل فرآیند معاملات خود را برای مدتی متوقف کنید.

در مجموعه مقالات آتی مدیریت سرمایه در بخش بلاگ آسان بورس، مفاهیم ریسک، بازده، نسبت‌های مرتبط با مدیریت سرمایه و… به تفصیل توضیح داده خواهند شد.

خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

شاخص قدرت نسبی (RSI) یک شاخص حرکت را توصیف می کند که اندازه تغییرات اخیر قیمت را برای ارزیابی شرایط خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد در قیمت سهام یا دارایی دیگر اندازه گیری می کند . در اصل توسط تحلیلگر تکنیکال مشهور آمریکایی J. Welles Wilder Jr. ، كه این مفهوم را در كتاب اصلی خود در سال 1978 ، “ مفهوم جدید در سیستم های معاملات تکنیکال ” ، معرفی كرد ، RSI به عنوان یك اسیلاتور نمایش داده می شود ، كه نمودار خطی است كه حرکت می کند و بین دو میزان خواندن آن می تواند از 0 تا 100 باشد .

روند اصلی سهام یا دارایی ابزار مهمی است که برای اطمینان از درک صحیح قرائت شاخص استفاده می شود . کنسرت براون ، تریدر مشهور بازار ، به طور گسترده ای این ایده را تبلیغ کرده است که میزان فروش بیش از حد در RSI که در روند صعودی اتفاق می افتد ، احتمالاً بسیار بالاتر از 30 ٪ است و میزان خرید بیش از حد در RSI که در طی روند نزولی اتفاق می افتد ، بسیار کمتر از 70 ٪ است . .

تفسیر و استفاده سنتی از RSI حکم می کند که مقادیر 70 یا بالاتر نشان می دهد که یک دارایی در حال خرید بیش از حد یا ارزش بیش از حد است و ممکن است برای یک روند معکوس روند یا عقب نشینی قیمت اصلاح شود . قرائت RSI از 30 یا پایین نشان دهنده وضعیت بیش از حد فروخته شده یا کم ارزش است .

نکات کلیدی

  • در امور مالی ، شاخص مقاومت نسبی (RSI) نوعی شاخص حرکت است که سرعت تغییرات اخیر قیمت را بررسی می کند تا تعیین کند دارایی برای ریلینگ یا فروش مجدد رسیده است .
  • RSI علاوه بر سایر شاخص های تکنیکال به عنوان وسیله ای برای شناسایی فرصت های ورود یا خروج از موقعیت ، توسط آمار شناسان بازار و تریدرها استفاده می شود .
  • به طور کلی ، هنگامی که RSI از سطح مرجع 30 افقی پیشی بگیرد ، یک علامت صعودی است و هنگامی که به زیر سطح مرجع 70 افقی می رسد ، یک علامت نزولی است .

خرید بیش از حد و فروش بیش از حد

از نظر تجزیه و تحلیل بازار و سیگنال های معاملاتی ، هنگامی که RSI بالاتر از سطح مرجع 30 افقی حرکت می کند ، به عنوان یک شاخص صعودی در نظر گرفته می شود .

برعکس ، یک RSI که زیر سطح افقی 70 مرجع ریزش می کند ، به عنوان یک شاخص نزولی در نظر گرفته می شود . ا ز آنجا که برخی از دارایی ها نوسان بیشتری دارند و سریعتر از بقیه حرکت می کنند ، مقادیر 80 و 20 نیز بیش از حد خرید و بیش از حد فروخته شده مورد استفاده قرار می گیرند .

AC50100A 7510 4B14 B7A6 2A67E5F694F2 - خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

واگرایی قیمت / اسیلاتور

1ABC204E A7EC 4B3A BCE3 72CA932389E9 - خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

نوسانات شکست

36C6C51B 4D7F 4C1C B521 C73977778327 - خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

محدوده های RSI

در طی روند صعودی ، RSI تمایل دارد که بیشتر از وضعیت ثابت روند نزولی ثابت باشد . ا ین منطقی است زیرا RSI در حال اندازه گیری سود در برابر ضرر است . در یک روند صعودی ، سودهای بیشتری کسب خواهد شد و RSI را در سطوح بالاتر نگه می دارد . در روند نزولی ، RSI تمایل دارد در سطوح پایین تر باقی بماند .

9B9B562B 7DE7 41FD B6FF 2CDBCCE75977 - خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

در طی روند صعودی ، RSI تمایل به بالاتر از 30 باقی می ماند و باید مرتباً به 70 برسد . در طی روند نزولی ، به ندرت مشاهده می شود كه RSI از 70 فراتر رود و اندیکاتور اغلب به 30 یا كمتر می رسد . این دستورالعمل ها می توانند به تعیین قدرت روند و معکوس کردن احتمالی نقطه ای کمک کنند . به عنوان مثال ، اگر RSI در طی یک روند صعودی قادر به رسیدن به 70 با تعدادی نوسان قیمت متوالی نباشد ، اما پس از آن به زیر 30 کاهش یابد ، روند ضعیف شده است و ممکن است پایین برود .

عکس این برای روند نزولی صادق است . اگر روند نزولی نتواند به 30 یا پایینتر برسد و سپس به بالای 70 برسد ، این روند نزولی تضعیف شده و می تواند به سمت بالا حرکت کند .

3D229C0D 92C0 452F BCE9 8692F469EDCF - خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

شکست های خط روند RSI

2F63E057 8660 4665 AF7E AC414901790F - خرید بیش از حد یا فروش بیش از حد؟ برای فهمیدن از شاخص قدرت نسبی (RSI) استفاده کنید!

شاخص های حرکت : RSI در برابر MACD

مانند RSI ، واگرایی همگرایی میانگین متحرک (MACD) یک شاخص حرکت به دنبال روند است که رابطه بین دو میانگین متحرک قیمت یک دارایی را نشان می دهد . MACD با کسر میانگین متحرک نمایی 26 دوره (EMA) از EMA 12 دوره محاسبه می شود . نتیجه این محاسبه خط MACD است .

سپس یک EMA نه روزه از MACD به نام “ خط سیگنال ” در بالای خط MACD رسم می شود ، که می تواند به درک مفهوم قدرت نسبی عنوان محرک سیگنال های خرید و فروش عمل کند . معامله گران ممکن است هنگام عبور MACD از خط سیگنال خود ، خریداری کنند و در صورت عبور MACD از زیر خط سیگنال ، دارایی را بفروشند یا وارد موقعیت کوتاه شوند .

استفان والت: قدرت‌های بزرگ بر اساس جنگ‌های بزرگ‌شان تعریف می‌شوند

استفان والت استاد روابط بین ­الملل دانشگاه هارواد آمریکا در مطلبی که در سایت فارین پالیسی در سال ۲۰۱۷ منتشر شد در مورد اثر خاطرات جمعی مشترک یک ملت همانند جنگ، بر روی سیاست ­خارجی و نظامی دولت آن ملت مطالبی را بیان کرده است که در ادامه مطالعه خواهید کرد. او معتقد است که اگرچه مولفه ­هایی مانند قدرت نسبی، جغرافیا، نوع رژیم و نظام سیاسی، ویژگی­ های رهبران، ایدئولوژی و. از منابع تاثیر گذار در سیاست ­های خارجی و نظامی هستند، ولی عامل دیگر تحت عنوان "جنگ بزرگ" وجود دارد که دولت­ های مختلف با هر جهان بینی و جایگاهی را وادار به اتخاذ سیاست­ های خارجی و نظامی بر مبنای تجارب بر آمده از آن جنگ می­ کند.به عبارت دیگر او معتقد است که جنگ­ ها،خاطرات جمعی مشترک یک ملت هستند که حتی عقلانی­ ترین رهبران را نیز تحت تاثیر قرار می ­دهند و باعث می­ شوند که آنها حتی سال­ های سال پس از جنگ بزرگ­شان سیاست­ های نظامی و خارجی­ کشورشان را بر مبنای آن تنظیم کنند. او برای اثبات ادعای خود، تاثیرات جنگ­ های بزرگ کشورهایی مانند آمریکا، ژاپن، روسیه و چین را مورد بررسی قرار داده و معتقد است که برای مثال با وجود اینکه ۷۰ سال از جنگ جهانی دوم فاصله گرفته ­ایم ولی این جنگ کماکان اثرات خود را به انحاء مختلف بر روی سیاست نظامی و خارجی این کشورها می­ گذارد و در این باره چنین می ­گوید:" یک جنگ خاص تبدیل به رویدادی عبرت انگیر می­ شود که الهام بخش بسیاری از رفتارهای متعاقب آن می­ گردد که مستقل از قدرت نسبی کشورها،نوع رژیم و ویژگی منحصر به فرد رهبران آن است."

از آنجایی که کشور ما نیز در گذشته ­ای نزدیک یک جنگ بزرگ را تجربه کرده است این نظریه می ­تواند به فهم ما از سیاست­گذاری های نظامی و خارجی نظام در طول سه دهه اخیر کمک کند. در واقع با دریچه ­ای که این نظریه بر روی ما می ­گشاید می ­توانیم به خوبی درک کنیم که هر نوع رژیم با ویژگی­ های خاص رهبرانش و با هر ایدئولوژی که بر ایران حاکم می­ بود به احتمال زیاد سیاست خارجی و نظامی­اش به شدت تحت تاثیر جنگ قرار می­ گرفت و مسیری نه چندان متفاوت با یکدیگر را طی می­ کردند.

ترجمه كامل مقاله والت در زیر می آید:

حتی عقل­ گراترین رهبران هم تحت تاثیر قدرت خاطرات جمعی هستند (استفان والت)

چگونگی توضیح و پیش ­بینی سیاست خارجی قدرت­ های بزرگ (در صورت امکان) سوالی چند ساله برای متخصصین سیاست بین ­الملل است. اگرچه آثار تخصصی زیادی در روابط بین ­الملل بر روی نظام گسترده ­ای از دولت­ ها مثل دو قطبی، چند قطبی، باز، بسته، هنجاری، ایدئولوژیک و.. تمرکز کرده ­اند. ما نیز درک مفهوم قدرت نسبی علاقه­ مند به توضیح این هستیم که برای مثال چرا کشور X تمایل دارد که روندی را در مسیر خاصی دنبال کند در حالی که کشور Y در مسیر متفاوتی اقدام می­ کند.

برای مثال وجه ممیزه واقع­ گرایان تاکید آنها بر قدرت نسبی است. واقع­ گرایان تمایل دارند که تمام قدرت­ های بزرگ را تقریبا مشابه ببییند، به این معنی که همه آنها با اثرات ناشی از آنارشی محدود می ­شوند و آن­ چیزی که موجب می­ شود یک قدرت بزرگ رفتار متفاوتی با دیگران داشته باشد قدرت آن نسبت به سایرین است. دولت­ های در حال رشد تمایل دارند که منافع موسع­ تری را نسبت به افزایش قدرت خود تعریف کنند، و معمولا تغییرات بزرگ در بالانس قدرت برای آنها فرصت ­هایی ایجاد می­ کنند و گاهی اوقات انگیزه­ های آنها را برای شروع جنگ پیش­گرانه افزایش می­ دهد.

برای دیگران همانند تعدادی از واقع ­گرایان، جغرافیا مولفه کلیدی تعیین کننده سیاست خارجه دولت­ها است.این رویکرد را می ­توان در تمایز جان مرشایمر میان "قدرت­ های متعادل کننده دریایی" مثل بریتانیای کبیر، آمریکا و قدرت­ های سرزمینی همانند آلمان و روسیه دید. جغرافیا همچنین می­ تواند موجب تامین تمایلات ملتی برای "مرزهای قابل دفاع" و حوزه نفوذ و تاثیرگذاری، تسهیل یا سختی دستیابی به اهدافش شود.

روش مبرهن دیگر برای توضیح سیاست خارجی ملت­ ها بر اساس نوع رژیم­ ها است. نظریه صلح دموکراتیک این مساله را طرح می کند که لیبرال دموکراسی ­ها متفاوت از دولت­ های اقتدارگرا عمل می ­کنند، یا حداقل در این معنا آنها یعنی لیبرال دموکراسی­ ها با یکدیگر نمی­ جنگند. در اینجا تعداد کثیری از تئوری­ ها وجود دارند که ابعاد گوناگون سیاست­ های داخلی را به رفتار سیاست خارجی دولت­ ها مرتبط می­ کنند. این ابعاد تفاوت­ ها میان نظام پارلمانی و ریاستی، فشار گروه ­های ذی­ نفوذ و منتخب و بحث­ های طولانی مدت درباره اینکه آیا دیکتاتوری­ ها نسبت به همتایان خود تهاجمی رفتار می ­کنند یا نه را شامل می ­شود.

در آخر ما می ­توانیم بر ویژگی ­های منحصر به فرد رهبران تمرکز کنیم. چنین مبنایی تفاوت ­هایی را بین زمانی ­که ناپلئون بناپارت یا آدولف هیتلر یا لی کوان یئو و یا مائو زدونگ کشور را در تحت سلطه خویش قرار دهند، قائل است، گاهی اوقات تاثیرات رهبر منحصر به فرد می تواند سایر فاکتورها را تحت شعاع قرار دهد. چنین فرض می­ شود که اگر یک دموکراسی قدرتمند و بزرگ یک فرد نامعقول، عوام، عاطل و خود شیفته نامتعادل را به عنوان رییس دولت خود انتخاب کند، ما می ­توانیم انتظار داشته باشیم که این تصمیم اثرات زیان ­آوری را بر روی سیاست خارجی یک کشور و صف آرایی بین­ المللی آن بگذارد. چنین چیزی رخ داده است و رخ خواهد داد.

همه اینها روش­ های معتبری برای تفکر در مورد روابط بین ­الملل است، اما در حال حاضر من می­ خواهم با تمرکز بر روی روشی دیگر بفهمم که چرا دولت­ ها این ­گونه عمل می­ کنند؟ این روش یک رویکرد تاریخی است و دلیل عمده آن اثر جنگ ­های بزرگ می­ باشد. تفکرات من در این باره به دلیل تحت تاثیر و نشئت گرفته از دو کار ارزشمند اخیر است: کتاب عالی "روح ارتش" آستین لانگ (Austin Long) و مقاله امنیت بین­ الملل آرین طباطبایی و آنه تراسی ساموئل (Ariane Tabatabai and Annie Tracy Samuel) که در تابستان تحت عنوان "جنگ ایران و عراق چه چیزی را درباره آینده توافق هسته ­ای ایران به ما می ­گوید" (What the Iran_Iraq War Tells Us About the Future of the Iran Nuclear Deal) به چاپ رسید.

هر دوی این کارها چنین بحث می ­کنند که جنگ­ های بزرگ، تاثیرات قدرتمند و طولانی مدتی درک مفهوم قدرت نسبی بر روی سیاست­ خارجی و نظامی پس از جنگ آن ملت دارند. لانگ آستین چنین بحث می­ کند که اولین جنگ بزرگ یک کشور منجر به شکل­ دادن چگونگی تفکرات درباره نهاد­های نظامی و دکترین دهه­ های بعدی و آن درس­ هایی از تجربه جنگ می­ شود که خود را در کل سیستم آموزشی نظام نشان می ­دهد. طباطبایی و ساموئل نیز نشان می­ دهند که چگونه جنگ ایران و عراق اثر عمیق و پایداری بر روی درک نخبگان حاکم ایران از جهان خارج و چگونگی تفکر آنها از ابزارهای سیاست خارجی من جمله رویکرد انها در مورد سلاح­ های هسته­ ای گذاشته است. در هر دو مورد، به نظر می­ رسد که یک جنگ خاص تبدیل به رویدادی عبرت انگیر می ­شود که الهام بخش بسیاری از رفتارهای متعاقب آن می ­گردد که مستقل از قدرت نسبی کشورها، نوع رژیم و ویژگی منحصر به فرد رهبران آن است.

جنگ­ های بزرگ حوادثی آزاردهنده، هزینه ­بر و هولناکی هستند که تمام جامعه را تحت تاثیر قرار می ­دهند، آنها رخدادهایی هستند که آینده کل کشور روی آن قرار می­ گیرد. آنهایی که در این جنگ ­ها جنگیده ­اند اغلب با این تجارب آبدیده می ­شوند و درس ­های حاصل از پیروزی و شکست بر خاطر جمعی ملت حک خواهد شد. تجربه آخرین جنگ، محور بسیاری از هویت ­های ملی است و امنیت ملی یکی از توجیهات برجسته برای نیل به یک دستگاه دولتی قوی باقی می ­ماند. روایت­ های ساخته پرداخته توسط این دولت­ ها درباره جنگ­ های بزرگ به آنها کمک می­ کند که در مورد مفاهیمی همانند وطن دوستی یا شهروند خوب تعاریف خودشان را داشته باشند و هم­چنین کمک می ­کند که برای سالیان متمادی حدودی را برای گفتمان سیاسی تعیین کنند.

اگر شما خواستار فهم سیاست خارجی یک قدرت بزرگ (و قدرت­ های کوچک ­تر) هستید، بهترین نقطه برای شروع، نگاه به جنگ ­های بزرگیست که (آن کشور) در آن جنگیده است. جنگ بزرگ برای بسیاری از قدرت­ های بزرگ و اصلی هنوز جنگ جهانی دوم می ­باشد. با این توضیح اگر فردی سوال کند که این دیدگاه در مورد بعضی از قدرت­ های معاصر به چه دردی می ­خورد، چه چیزی را ممکن است به یاد بیاورد؟

وینستون چرچیل جنگ جهانی اول و دوم را "سی سال جنگ قرن بیستم" نام نهاد. جای تعجب نیست، این دو درگیری نگاه بریتانیا به سیاست خارجی و نظامی را تا بحال شکل داده است. چنانچه که نوشته ­های میان­ دوره ­ای بی.اچ لیدل هارت (H.B.Liddell Hart) نشان می ­دهد که خونریزی­ های جنگ جهانی اول بریتانیا را به آینده "تعهدات قاره ای" واقف ساخت و سیاست مماشات را تشویق کرد. بعد از جنگ جهانی دوم با ورشکستگی امپراتوری بریتانیا، رهبران آن به این نتیجه رسیدند که کلید تاثیرگذاری در آینده در گرو ایجاد رابطه­ ای ویژه با آمریکا است. این مساله تا به امروز به مقدار زیادی دست نخورده باقی مانده است. جغرافیا، قدرت نسبی، وابستگی­ های ایدئولوژیک بدون شک در اینجا نقش دارند اما این دو جنگ بزرگ مواردی هستند که از آنها درس گرفته شده است.

برای آلمان و ژاپن، اثرات جنگ جهانی دوم بسیار متفاوت بود اما کم عمق هم نبود. این جنگ برای هر دو کشور مصیبت بار تمام شد، آلمان به دو قسمت تقسیم شد و ژاپن آتش ­بس را پذیرفت و دو بمب اتم در شهرهای آن منفجر شد، هر دو کشور یاد گرفتند که فاشیسم و میلیتاریسم بدون کنترل زمینه­ ای برای ویرانی آن کشورهاست. جای تعجب نیست که هر کدام از این کشورها تا به امروز حتی در چالش برانگیزترین فضاهای امنیتی از صلح ­طلب ­ترین کشورهای سیاره زمین بوده­ اند. حتی اگر این تمایلات نهایتا ناپدید شوند، این واضح است که تجارب تاریخی آن جنگ بزرگ اثر عمده ­ای بر روی سیاست خارجی و دفاعی هر دو کشور در هفتاد سال گذشته داشته است.

جنگ میهن دوستانه برای روسیه نیز یک فاجعه تمام عیار به قیمت از دست رفتن جان بیش از ۲۰ میلیون نفر به به همراه نابودی هزاران شهر و روستاها بود. جای تعجب نیست که این تجربه به شدت حساسیت ­های رهبران روسیه را در مورد مرزها، آرزوی آنها برای افرایش حوزه نفوذ در نزدیکی مرزها و خارج از کشور، گرایش­شان در بد پنداشتن مقاصد دیگران، اشتیاق آنها برای استفاده ابزاری از هر چیزی به منظور حفظ امنیت را تقویت کرده است. اگر شما درک نکید که جنگ جهانی دوم برای اتحادیه شوروی چگونه بود، و آن تجارب چگونه هنوز هم محوریت جهان بینی روسیه امروز را تشکیل می ­دهند، شما بسیاری از مولفه ­هایی که هدایت­ کننده رفتار فعلی مسکو هستند را از دست خواهید داد.

موقعیت چین در نگاه من پیچیده ­تر است، من باید استدلال کنم که جنگ جهانی دوم رویداد غالب و عمده تاریخی­ ای نیست که رفتار امروز چین را شکل دهد. سبعیت جنگ در توضیح سوءظن دیرپای چین به ژاپن کمک می­ کند،اما تجربه مهم ­تر تاریخی چین، تحمل تحقیر دو قرن پیش توسط غربی­ ها و سپس ژاپن است. امروزه، این عقیده که چین تواسته است جایگاه حقیقی خود را در میان قدرت­ های بزرگ بدست بیاورد یک منبع نیرومند برای مشروعیت رهبران چین و نیروی انگیزاننده­ ای برای مردم آن است.

اما در مورد آمریکا؟ برای آمریکایی ­ها، جنگ جهانی دوم کماکان "جنگ خوب" است، رخدادی حماسی که تفکر ملت درباره خودش و نقش آن در جهان از سال ۱۹۴۵ را راهنمایی کرده است. این جنگ به چندین نسل از آمریکایی ­ها درباره به مخاطره افتادن آرامش و ثبات و به قولی اهمیت اعتبار و جایگاه، خطرات انزواگرایی، ارزش متحدان و نیاز مبرم به تفوق نظامی نکات زیادی آموخته است. و از آنجایی که آمریکایی­ ها خود را متقاعد کرده اند که آنها در درجه اول مسئول پیروزی متحدانشان بودند، درس جنگ جهانی دوم برای آنها تقویت این تصور بود که آمریکا به عنوان قدرت غیر قابل صرف نظر باید در همه جا حضور داشته باشد.

فردی می­ تواند چنین استدلال کند که جنگ سرد به خصوص بلافاصله پس از فروپاشی اتحادیه شوروی نیز اثری به همان اندازه عمیق داشته است! اما به نظر نمی ­رسد که اثرات آن ماندگار باشد. صحیح است، پیروزی آمریکا در جنگ سرد طلیعه ­ای از دوره­ ای خوش­بینی بود و منجر به طرز فکری میان آمریکا­یی­ ها شد که لیبرال دموکراسی در آینده و در همه جا موجی فراگیر خواهد بود. اما این تفکر خام و ساده ­اندیشانه در بیابان­ های خاورمیانه و کوه ­های افغانستان در هم شکست و از بین رفت. هیچ­کدام از درگیری­ های جنگ سرد آمریکا به خوبی پیش نرفت، و مورد ویتنام برای آنها یک فاجعه بود. جنگ سرد نهایتا به پیروزی ختم شد ولی نه در میدان نبرد بلکه در بازار و میز مذاکره. درواقع در اینجا هیچ درس بزرگ نظامی وجود ندارد. پیروزی غرب به خاطر برتری اقتصادی آن بود که به شهروندانش این امکان را می ­داد که توان لازم برای حفاظت از خودشان و زندگی خوب­شان را فراهم کنند، و دلیل دیگر برتری غرب به خاطر این بود که آمریکا آنقدر قوی بود که بتواند متحدین قدرتمند و ثروتمندی را نسبت به آنچه اتحادیه شوروی داشت به گرد خود آورد.

علاوه بر این، درس ­هایی که از ویتنام بخصوص بیهودگی ملت­ سازی در کشورهای ضعیف و جامعه چند تکه که ما درک­شان نمی­ کنیم گرفته شد با سرعت قابل ملاحظه ­ای فراموش شدند. من انتظار ندارم که جنگ عراق و افغاستان تاثیر عمیقی بر روی قاطبه آمریکایی­ ها داشته باشد، چون­ که نسبتا درصد بسیار کوچکی از آمریکایی­ ها در آن جنگ ­ها جنگیده ­اند که بیشترشان نیز سربازان داوطلب بودند، و هزینه­ های جنگ نیز بر عهده نسل ­ها بعدی خواهد بود.

کسی نمی ­تواند کمک کند ولی جای تعجب دارد که اگر درس ­های جنگ جهانی دوم در شرف فراموشی باشند. اکثریت آن نسل تقریبا از دنیا رفته­ اند و تماشای فیلم­ هایی مانند، پاتن و فیوری و نجات سرباز رایان و. نمی ­تواند جانشین خوبی برای زندگی واقعی با چیزها باشد. خاطرات، کتب و سایر زیرساخت ­ها و بناهای فرهنگی شاید بتواند این روایت ­ها را برای مدت طولانی زنده نگه دارد ولی آنها همیشه در مقابل رویدادهای جدید آسیب پذیر هستند.

رویداد بعدی تاثیرگذار و شکل­ دهنده عمیق بعدی شاید یک جنگ نباشد. اما خطر یک جنگ همیشه و حتی امروز وجود دارد، ولی شاید ترکیبی از بازدارندگی هسته­ ای، وابستگی متقابل اقتصادی، دادرسی معتبر، شانس و اقبال و دیپلماسی با دقت بتواند از جنگ بزرگ دیگر برای هفتاد سال یا بیش از آن ممانعت به عمل آورد. اگر این چنین است که امیدوارم چنین باشد؛ و اگر سایه جنگ جهانی دوم بالاخره ناپدید شود، در آن هنگام ممکن است رویداد جمعی بزرگ دیگری ادراکات ما از خطر و تعاریف ما از شجاعت و قهرمانی، فداکاری و حتی هویت را مجددا شکل دهد. حتی رویدادهایی همانند طوفان­ های هاروی می ­توانند به جای یک استثنا به یک قاعده تبدیل شوند، شاید مقابله با بلایای طبیعی در حال وقوع سبب چگونگی تعریف دولت­ ها و جوامع از خود و از قهرمانان خود شوند.

هیچ یک از موارد فوق دلالت بر این ندارند که قدرت نسبی، جغرافیا، نوع رژیم یا خصوصیات رهبران در فهم ما از سیاست خارجی کشورها نقشی ندارند، اما یک تحلیل­ گر با کیاست و خردمند به خاطر خواهد داشت که خاطرات جامعه از تجارب جمعی همانند جنگ، رکود اقتصادی، مریضی­ های فراگیر، انقلاب و . می تواند اثرات ناگزیر قوی و دائمی بر چگونگی کیفیت عمل دیگران داشته باشد به قول همان نقل قول مشهور ویلیام فاکنر: "گذشته هرگز نمی­ میرد. وقتی گذشته نمی ­گذرد."

درک مفهوم قدرت نسبی

آزمون نوبت اول جغرافیای ایران | درس 1 تا 5

آزمون نوبت اول جغرافیای ایران | درس 1 تا 5

تیم مدیریت گاما

آزمون نوبت اول جغرافیای ایران | نوبت اول: درس 1 تا 5

آزمون نوبت اول جغرافیای ایران | نوبت اول: درس 1 تا 5

تیم مدیریت گاما

آزمون آنلاین دوره کل کتاب جغرافیای ایران پایه دهم | درس 1 تا 10

آزمون آنلاین دوره کل کتاب جغرافیای ایران پایه دهم | درس 1 تا 10

تیم مدیریت گاما

امتحان درس 6 تا 10 جغرافیای ایران دهم دبیرستان شهدای پروین زاد

امتحان درس 6 تا 10 جغرافیای ایران دهم دبیرستان شهدای پروین زاد

سوالات آزمون نوبت اول جغرافیای ایران دهم دبیرستان کشاورزی آیت الله حائری | دی 1400

سوالات آزمون نوبت اول جغرافیای ایران دهم دبیرستان کشاورزی آیت الله حائری | دی 1400

امتحان نوبت اول جغرافيای ایران دهم دبیرستان امام حسین (ع) مشهد | دیماه 95

امتحان نوبت اول جغرافيای ایران دهم دبیرستان امام حسین (ع) مشهد | دیماه 95

سوالات آزمون آمادگی نوبت دوم جغرافیای ایران دهم دبیرستان کوثر | خرداد 1401

سوالات آزمون آمادگی نوبت دوم جغرافیای ایران دهم دبیرستان کوثر | خرداد 1401

آزمون نوبت دوم جغرافیای ایران و استان سیستان و بلوچستان دهم دبیرستان گوهر شاد | خرداد 1397

آزمون نوبت دوم جغرافیای ایران و استان سیستان و بلوچستان دهم دبیرستان گوهر شاد |…

امتحان جغرافیای ایران دهم دبیرستان شهدای پروین زاد | درس 4: ناهمواری‌های ایران

امتحان جغرافیای ایران دهم دبیرستان شهدای پروین زاد | درس 4: ناهمواری‌های ایران

امتحان درس 6 و 7 جغرافیای ایران دهم دبیرستان غیردولتی خوارزمی بندر ماهشهر

امتحان درس 6 و 7 جغرافیای ایران دهم دبیرستان غیردولتی خوارزمی بندر ماهشهر

شاهین جمال زاده

مجموعه سوالات تستی جغرافیای ایران دهم | درس 1 تا 10

مجموعه سوالات تستی جغرافیای ایران دهم | درس 1 تا 10

آزمون نوبت دوم جغرافیای ایران و استان شناسی زنجان دهم دبیرستان امام سجاد | خرداد 1398

آزمون نوبت درک مفهوم قدرت نسبی دوم جغرافیای ایران و استان شناسی زنجان دهم دبیرستان امام سجاد | خرداد…

امتحان نوبت اول جغرافیای ایران دهم دبیرستان بحرالعلوم زنجیره مرند | دیماه 96

امتحان نوبت اول جغرافیای ایران دهم دبیرستان بحرالعلوم زنجیره مرند | دیماه 96

عدالت مفهوم نسبی، تابع جایگاه

عدالت مفهوم نسبی، تابع جایگاه

جلسه ششم از دور بیست و نهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی شمس با استادی مسافر حسین و نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر ایرج با دستور جلسه "عدالت" در تاریخ چهارشنبه 9 شهریورماه 1401 ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
عدالت یک مفهوم نسبی است
خدا را شاکرم که این فرصت را داد که امروز در خدمت شما عزیزان باشم. برای درک مفهوم عدالت باید مفهوم معرفت (که به معنای دانایی است) و مفهوم عمل صالح را بشناسیم. عدالت یک مفهوم نسبی است که نسبت به جایگاه بیان می‌شود. این جایگاه می‌تواند فردی یا اجتماعی باشد. برای شناخت مفهوم انسان باید به مبحث نیروهای درون انسان توجه کنیم که شامل نیروهای مثبت و منفی می‌شوند. برآیند این نیروها باهم جایگاه انسان را مشخص می‌کند که این عدالت را نشان می‌دهد. پل صراط پلی است که اگر ما عمل سالم و تفکر و گفتار سالم داشته باشیم از آن عبور می‌کنیم و اگر اعمال و افکار ما ضد ارزش باشند از آن سقوط می‌کنیم. برای عبور از این مسیر انسان باید نیروهای مثبت درون خود را تقویت کند مثلاً شهامت را در خود بیشتر کند یا عقلانیت را بیشتر کند همچنین باید قوانین فیزیک مانند جاذبه را هم در نظر بگیرد. اگر شخص نتواند نیروهای درون و بیرون خود را همسو کند دچار مشکل می‌شود.

اگر تعادل این نیروها به دلیل ترس یا خشم به هم بریزد شخص سقوط می‌کند. از نظر من زندگی مانند بازی مار و پله است. آنجایی که من کار درست انجام می‌دهم و در مسیر درست قرار می‌گیرم به بالا صعود می‌کنم و وقتی سمت ضدارزش‌ها می‌روم مانند نیش خوردن از ماری که در بازی مار و پله است سقوط خواهم کرد. مار می‌تواند خواسته‌های نامعقول و یا نفس اماره‌ی من باشد. در وادی اول آموختیم که هستی که سازمان است که با دقت برنامه‌ریزی ‌شده و توسط قدرت مطلق نظارت می‌شود. وقتی قدرت مطلق به همه‌چیز نظارت دارد یعنی عدالت هست. اگر ما متوجه آن نمی‌شویم چون پیشینه‌ی افراد را اطلاع نداریم. شرکت در لژیون سردار هم باعث صعود و بالا رفتن و نزدیک شدن به هدف های معقول ما می‌شود.

تهیه گزارش: مسافر فرید لژیون 14
نهیه عکس: مسافر حسین لژیون 14
ارسال به سایت: مسافر بهمن لژیون 6



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.